غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

70

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

آتنيان - مىرسد . گويند افلاطون در اوان كودكى به شاعرى گرايش داشت . چون ديد كه سقراط از شاعرى نكوهش مىكند كتابهاى شعر خود را بسوخت و پنجاه سال به شاگردى سقراط رفت و از او حكمت فيثاغورثى آموخت . افلاطون مىگفت ، مبادى سه است : خدا و هيولا و صورت . او وجود مثلهاى نوعيه را در خارج و مجرد از زمان اثبات كرد . همچنين به تناسخ ارواح اعتقاد داشت و مىگفت : ارواح پيش از ابدان موجود بوده‌اند . افلاطون به آن دسته از شاگردانش كه نمىتوانستند با عزوبت مبارزه كنند اجازه داد كه چند تن در يك زن شريك شوند . علت ديگر اين اجازت تنگدستى آنان بود . تئون « 194 » اسكندرى سى و سه كتاب براى او شمرده است . از آن جمله آنچه امروز در دست است يكى كتاب فيدون و ديگر تيمايوس و كتاب نواميس و كتاب سياست مدن است . افلاطون در هشتاد و دو سالگى ديده از جهان فرو بست . از او جز دو بستان و دو بنده و يك كاسه و گوشواره‌اى كه به نرمهء گوش مىآويخت و نشان شرف خانوادگىاش بود چيزى بر جاى نماند . افلاطون اموال خود را خرج عروسى دختران برادر خود كرده بود . بر سنگ قبرش نوشتند : « در اينجا مردى الاهى به خاك سپرده شده كه در علم و عفت و بزرگوارى و ميانه‌روى بر همهء مردم برترى يافت . پس هر كس ستايشگر حكمت بود او را ستود ، زيرا بيشترين حكمت در وجود او بود » . و در سوى ديگر گور او نوشتند : « اى زمين ، هر چند پيكر افلاطون را در خود فرو پوشيده‌اى ولى هرگز نتوانى روح او را فرود آرى زيرا او نمرده است » . پس از افلاطون پسر عمش اسپوسيپوس « 195 » ادارهء مدرسه او را به عهده گرفت . در اين زمان روفس « 196 » در علم طب اشتهار يافت و بر كرسى تعليم نشست . او را در اين علم تأليفاتى است . گويند نظرياتش سست و ادلّه‌اش رد كردنى است . ارسطو در كتب طبيعى خود بيشتر اقوال او را رد كرده و جالينوس نيز نظريات او را مردود شمرده است . اينان بر غلط بودن دلايل او حجتهاى روشن آورده‌اند . البته صناعت پزشكى در زمان او بدان درجت پيش نرفته بود كه در زمان اين دو حكيم